reason of life
۴ صبح چه کارهایی میشه کرد؟ خیلی ها این موقع خوابند, خوش به حالشون. خیلی ها هم نه.
من؟ معمولا بیدارم و دارم کارهایی که از روز عقب انداخته ام رو رفع و رجوع می کنم, یعنی تلاش می کنم که رفع و رجوعشون کنم ولی ماگ قهوه و dvdهای روی میز چیز دیگه ای می گه.
در نخستین نظر
نگاهش می کنم. نگاهم می کنه. پلک می زنم اونم پلک می زنه. چندین ساله که کارمون شده همین. هر کاری می کنم تقلید می کنه, شایدم برعکس هر کاری می کنه تقلید می کنم. کی می دونه؟
چند وقت پیش تصمیم گرفتیم دست برداریم, تصمیم گرفتیم هر کدوممون خودمون باشیم. ولی نتیجه از پیش معلوم بود. معلوم بود من نمی تونم از تصویر خودم فاصله بگیرم و تصویرم هم نمی تونه از من فاصله بگیره.
الان تصمیم گرفتم من بشم اون چیزی که اون که می خواد. بهتر بگم بشم اون چیزی که می خوام اون باشه تا خودم هم بشم همون!
The Weight of Water
حاضرم خیلی چیزهامو بدم فقط یک بار دیگه تجربه اش کنم.
۳۰۰
نمونه بارز (با عرض معذرت فراوان البته ) جوگیری ایرانی را می شه در واکنش ها به ۳۰۰ دید. هنوز فیلم رو ندیده شروع کردند به تکفیر و صدور حکم مهدورالدم بودن سازندگانش.
اصلا گیریم حق با شماست. توهین مستقیمه. قبول. ما (به عنوان کسانی که سال های سال است که به پیشینه تاریخی مان می نازیم ) برای معرفی این پیشینه چه کار کرده ایم؟ کتاب منتشر شده؟ فیلمی ساخته شده؟ نه, به هیچ وجه. کارمان شده اینکه هروقت فکر کردیم کسی بهمان توهین می کند ماهم گارد می گیریم و شروع می کنیم به مقابله به مثل.
این دوستانی که شمشیر رو از رو بستند گمانم بی خیال وجه تخیل در ادبیات داستانی شده اند. بدتر از اون استدلال هایی که آوردند.
نمونه:
اسنایدر, تنها ۴۰ سال دارد. خوب مگه جرمه؟ گناه کرده که تازه چهل سالش شده؟ نکنه از این به بعد هر کسی بخواد در مورد ایرانی جماعت فیلمی بسازه باید همسن و سال نوح باشه؟
بیا, شاهد از غیب رسید. پسر فهمیده, خلاصه ای از دو تا نقد رو ترجمه کرده و گذاشته توی بلاگش. خوندنش توصیه میشه. اینجا.
دقیقا با ایشون هم عقیده ام.