no name
داره می ترکه. مخمو می گم. باز دارم قاطی می کنم. همه چی داره بر میگرده به وضعیت اون سال مزخرف و مسخره. بازم دارم صدای نحس خودمو می شنوم که میگه چه غلطی بکنم و چه غلطی نکنم. یکیشون وایساده اینور اون یکی اونور. می ترسم این دفعه بیشتر از دو تا باشند. می ترسم. می ترسم. می ترسم.
abandoned!!!
درب(!) این مکان به علت ریدمان دامینی تا چند روز دیگر به ضرس قاطع تخته می گردد.
تاریخ
از تکرار تاریخ متنفرم مخصوصا وقتی که این تاریخ به حماقت ها و گندکاری های خودم مربوط میشه.
No doubt
یه مدت اول به بقیه شک می کنی که نکنه ابله فرضت می کنند تو را.
بعد از چند وقت به این نتیجه می رسی که نه بابا بندگان خدا فرض نمی کنند ابله هستی که ابلهانه باهات رفتار می کنند.